من یه بار کسی برام تعریف کرد که یه خانواده بچه دار نمیشدند. بعدا به یه سری بیمارستانا رفتن و با چندتا پرستار ارتباط گرفتند که اگه یه خانواده ای بچشونو نخواستند و حاضر بودند که به یه خانواده دیگه بدند، معرفیشون کنند. از همین راهم یه بچه گرفتند.
فقط عزیزم میدونی که بچه خیلی سخته بزرگ کردنش خواب وبیداری و استرس و فشار زیادی رو آدمه اگه مطمئنی که توانشو داری و میتونی قبول کن وسعی کن هیچ وقت به دلت راه ندی که دختر خودت نیست چون اینطوری سخت میشه پذیرفتن مشکلاتش
ببین من نظرم اینه تو بچه رو بیار با عشق بزرگش کن و بهش محبت کن و وقتی به سنی رسید که درک این موضوع رو پیدا کرد با کمک روانشناس ها بهش بگو وبگو من وپدرت عاشقانه عین پدر ومادر اصیلت دوست داریم وبرای خوشبختی وخوشحالیت هرکاری میکنیم ولی تو مختاری اگه خواستی به اونا هم سر بزن ؛من که میگم با خاطرات و وابستگی هایی که اون بچه به شما داره دوباره میاد پیش شما
نفیس جان اگه خدا خواست و تصمیم به این کار گرفتید، حتما حتما با یه روانشناس حاذق هم مشورت کن. البته نه هر کسی. بالاخره اونا موردای مشابه داشتن. بهتر میتونند در مورد مسئله نظر بدن. در مورد اون بخشایی که شاید ما الان به ذهنمون خطور هم نکنه.