امروز جای یک نفر رفتیم همه چی منو گفت حتی چیزایی از بچگی و خیلی خیلی شخصی ک نزدیک ترین کسام نمیدونستن آخرش گفت باید یه چیزی برات انجام بدم همه رو از روی قرآن گفت یعنی نیست کردم و صفحه قرآن رو باز کردم همه رو گفت الان استرس دارم نمیدونم چیکار کنم حتی خیلی چیزای ریز ک من حواسم نبوده و برام اتفاق افتاده تو یه مقطعی رو گفت و گفت باید انجامش بدی
من چون خواب های خیلی بدی میدیدم حالم اصلا خوب نبود مجبور شدم برم دخترداییم منو برد و تا نشستم بهم گفت تو کمتر از یه سال قبل حالت بد شده مشخصه با اینکه ما اولین بار بود میدیدمش و خیلی چیزای خیلی خیلی شخصی رو گفت حتی گفت اگه دوست نداری دختر داییت نباشه چون میدونم کسی نمیدونه ولی من ترسیدم گفتم باشه و گفت ها من یه اشتباهی کردم و قبلا رفته بودم جای یه نفر برام دعا داد اینم میگه این چیزا خوب نیست و باید باطل کنی همه چیو و یه حالت پاکسازی ولی من میترسم
من چون خواب های خیلی بدی میدیدم حالم اصلا خوب نبود مجبور شدم برم دخترداییم منو برد و تا نشستم بهم گ ...
دستوراشم اینشکلیاست ک باید مثلا غسل کنی و یا مثلا ب تعدادی ک میگه صلوات بفرستی و خودش هم به سری کارا میکنه برای تو به نیست تو من خیلی میترسم گفت باید قربانی هم بدی نمیدونم چیکار کنم