رفتم خونه پدرشوهرم میدونستم جاریم رفته اونجا دیدم همه خوابن سرظهری جاریم نیست سرو صدا نکردم که بقیه بیداربشن دنبال جاریمم نگشتم گفتم شاید رفته بیرون پیش همسایه ها بلند شدم برم دوش بگیرم دیدم در حموم بازه جاریم بالای کفشور نشسته بود یه شیشه مثل شیشه دارو دستشه بود یچیزی توش بود هی می ریخت تو کفشور هی یچیزی زمزمه میکرد بعدشم آب حمومو باز کرد اون شیشه رو هم بست گذاشت تو یقه اش یهو رفتم تو گفتم اینجا چیکار میکنی گفت هیچ میخاستم بشورم اینجارو بعد دوش بگیرم
بنظرتون چی بود؟ خیلی ذهنم درگیره