من زندگی سختی داشتم خانواده فقیر داشتم پدر معتاد و عوضی .بزرگ شدم ...یک آدم اومد خاستگاریم ...پدرش پولدار بود و خودش هم وضعش خوب بود.اما فهمیدم دروغ گفته و وضع خودش خوب نبود پدرش هم در حد خرجی و خونه میده.تازگی بچه بع دلیل تشکیل نشدن قلب مرو و سقط داشتم.
من خیلی شاد بودم اما افسرده شدم ...
منو اون مقابل همیم .من احساسی اون بی احساس
راهکاری دارید چطوری و چیکار کنم از افسردگی درام