2777
2789
عنوان

چقدرتوبارداری مادرتون زنگ میزد

120 بازدید | 9 پست

آیا این طبیعیه بیشترازیک هفته است زنگ نزده الان که من باردارم قبل بارداری هم ۲۰ روز میشد که زنگ نزده و بعدش زنگ میزد 

آخرین بازهم من زنگ زدم حال بد منو پشت تلفن جلو جمع مسخره کردوجوری حرف زد که انگار داره باتحقیر مسخرگی ادای منو درمیاره آخه گناه من چیه ؟




یکی توبارداری مادرش مدام بهش میرسه یکی مثل من که اگه دورم حتی زنگ زدنم دریغ میکنه


بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بدبخت هر روز زنگ میزنه آنقدر که نگران زندگیمه 🥺😔

مامان شدن یعنی دیگه تنها نیستی و یه همدم کوچولو داری که وقتی دستتو میزاری روی دلت حسش می‌کنی  پرنسس مامانی منتظرتم بیا و خونمون رو شیرین کن 🤰♥️فندق مامان بابا🌿😻خدایا به خاطر این نعمت قشنگی که بهمون دادی شکرت خودت مراقب تو دلیم باش 🤲🏻👧🏼 خوشحالم از اینکه دخترم طعم پدر داشتن رو میچشه کلمه بابا رو به زبون میاره و بهش تکیه می‌کنه   آخه من خودم هیچوقت پدر نداشتم و خیلی تو زندگیم ضربه خوردم پدرمو حلال نمیکنم لحظه لحظه پدر داشتن رو با دخترم حس میکنم میشه برای سلامتی و تندرستی پدر دخملم یه صلوات بفرستی ممنونم خواهر گلم 🌼❤️ خب خواهرای گلم امشب وارد ماه نهم بارداری شدم تو این نه ماه خیلی چیزا رو درک کردم و بزرگ شدم امیدوارم مادر خوبی برای دخترم باشم برامون دعا کنید   دخترم ماه من منتظرتم بعد ۳۰ روز چهره ماهتو🌜میبینم و بوی تنت رو استشمام میکنم اون لحظه از خدا دیگه هیچی نمی‌خوام خدایا شکرت بخاطر اینکه بهم یه رفیق دادی 🌱🌈♥️بلاخره دختر عزیزم به دنیا اومد آخ نگم از چهره ماهش انگار دنیا رو بهم دادن مثل ماه الان کنارم خوابیده خدایا شکرت 🧚

برای من مهم نیس کسی زنگ بزنه یانه ...اما هرروز حرف میزنیم ...غریب هم بودم تا یکسال ونیمه ی پسرم .....ماهی یه بار میرفتم تو حاملگیم ۱۲روز زایمانم هم خونشون بودم بعد اومدم خونه تا دوسال پدرم قهر بود باهام نرفتم حتی مادرم نمیگف بیار بچتو پنهونی ببینم چون پدر براش مهمتره فقط نقش بازی میکرد اله وبله برامم مهم نبود والا مهم زندگیمو پسرمو شوهرمه که خیلیم خوشحالم خداردشکر بهم لطف کرده خداوند عظیم ومهربونم 

اصلا دلم نمیخواد دوران باردایمو یادم بیاد درسته از لحاظ جسمی خوب بودم و مادرم اکه شوهرم میزاشت بهم می‌رسید.اما شوهرم هم خیانت کرد هم اذیتم می‌کرد.همش جو خونه اعصاب خوردی داشت.از حاظ روحی خیلی اذیت شدم.

سعی کردم با مشکلات زندگیم کنار بیام.بعضیاشون تاوان اشتباهات خودم بود که پذیرفتم و تا جایی که بتونم باهاشون مبارزه میکنم که نبازم.بعضیاشون هم فقط به دست خدا حل میشه و من عاجزم.و مطمئنم روزی خدا دستمو میگیره...خدایا شکرت..هزار مرتبه شکر که جواب سختی ها و رنج هامو به موقع میدی

خب چرا اینقدر وابسته ای که سر ی زنگ بخوای خودتو ناراحت کنی

وابسته نیستم 

می‌دونی هیچ وقت نبوده هیچوقت فکرکردم شاید الان باشه 

ولی اون مثل قبل 

چراازکسای دیگه انتظار ندارم 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792