بچه ها لطفا بدون قضاوت بخونید❤️
من سه سال پیش از یه پسری خوشم اومده بود،هم دورتادور میشناختمش هم خریدم از مغازشون بود.
خلاصه همو فالو داشتیم و..
به مدت حرف زدیم ،که وارد رابطه بشیم ولی خب نشد که بشه و دیگه تموم شد اون قضیه .
خلاصه ، یه سال پیش که تو شرایط روحی خیلی خیلی بدی بودم یه پسری وارد زندگیم شد،(داداش همون پسره بود که تازه از تهران اومده بود شهر خودمون دیگه برای همیشه بمونه ).
اون روزا روزای من تو بیمارستان میگذشت..این پسره خیلی کمکم کرد خیلی…
تو روزای بدم پا به پام موند ..
حس میکردم کم کم ازش خوشم میاد ..
اونم همینطور ..
خلاصه وارد رابطه شدیم و بعد چند ماه کات شد..
حالا به یه ماه نرسیده دوباره اوکی شدیم و چند روز پیش سر رابطه مون دعوا کردیم .
من گفتم رابطه مال رو هواس معلوم نیست برای هم چیم فلان..دیگه نمیخوام باهم باشیم هرکاری کرد گفتم دیگه نمیخوام
خلاصه دیشب آشتی کردیم ،
صبح ساعت حدود ۱۱ بهم پیام داد که میخوام با داداشم و مامانم بریم بیرون،رستوران و..
منم راستش خیلی شوکه شدم .
خیلی دلم میخواست برم ..
ولی بخاطر داداشش نتونستم برم ..
هی گفتم نمیام کفت باید بیای جون من همین یبارو بیا خرابم نکن کن قرار گذاشتم فلان ..بهشون گفتم تو رو باهاشون اشنا میکنم بد میشه .
اون گفت من گفتم نمیام .. هی گفت بیا ..هرچی گفتم نمیتونم بیام تو سرش نمیرین خلاصه دوستم کفت بلاکش کن.. بذار ول کنه دیگه بلاخره اونم غرور داره !
بلاکش کردم مجبورن..
اومد با به شماره دیگه زنگ زد ،
گفت ببین این کارت برات چجوری تموم میشه چرا منو بلاک کردی فقط ی دلیل بیار ..
منم هیچی نگفتم و جواب زنگ و پیاماشو ندادم
اومد جلو خونمون گفت بیا پایین حرف بزنیم گفتم نمیام برو
گفت فقط بهم یه دلیل بگو چرا یهویی اینطوری کردی ،
خلاصه تا ی ساعت اونجا بود ..
بلاخره رفتم پایین ،خیلی عصبی بود خیلییی….
تا خالا اونطوری عصبی ندیده بودمش ..
انقد سرم داد زد چرا اینطوری کردی فلان ..
منم گفتم حس میکنم ازت خوشم نمیاد
خیلی عصبی شد ..خیلییی
کل سر و صورت و گردنمو کبود کرده ..
از بس گریه کردم حالم اصلا خوب نیست ..
نمیتونستم برم خونه اومدم خونه خواهرم ..
من خبلیی دوسش دارم ولی نمیتونم ..نمیتونم بگم داداشت قبلا بهم حسی داشته و بهش حس داشتم ..
نمیتونم بگم باهم حرف میزدیم ..
خیلی داغون میشه ..منم داغون میکنه
تروخدا بگید چیکار کنم
اشکاشو دیدم هنوز دارم گریه میکنم ..
خیلی دلشو شکوندم برام گل خریده بود با ذوق و شوق..من چیکار کردم ..
نمیتونه بفهمه ..
دارم دق میکنم ..