خیلی حالم بد بود میخواستم برم حموم و بعد یه جوری به خودم آسیب بزنم حالا یا همون حین حموم یا بعدش
یکساعت تمام زیر دوش آب گریه می کردم اونجا نتونستم کاری کنم
بعد اومدم موهامو خشک کردم خودم رو ادکلن زدم
ولی بازم مثل همیشه زدم زیر گریه و نتونستم کاری کنم نهایتش چندتا خط بود
امروز دیدم مامانم میگفت دیشب خواب دیدم رفتیم خیاطی تو یه لباس گیپور صورتی که شبیه لباس نامزدی یا عروس هست تنته اما اصرار داری میگی میخوام برم حموم اول همونجا تو خیاطی میگی کار داری
منم هرچی بهت گفتم گوش نکردیو رفتی ، کلی آدم اومدن تو خیاطی و خالت دید من لباسام رنگین گفت لباس دیگه ای نداری بپوشی تیره باشه
هنوز تو میخواستی از حموم بیای بیرون که یهو از خواب پریدم
نمیدونم چرا ولی حس میکنم این خوابش به حال و تصمیم دیشب من ربط داشت انگار مطلع شده بود مامانم
وقتی تعریف کرد بغض کردم
شما هم مثل من فکر میکنید انگار مامانم خوابش یجورایی به تصمیم من ربط داشت؟