بچم دوسالو نیمشه با اینکه فوق العاده بچه سخت و نوزادی بدی داشت تا حالا ن دعوای شدید نه کتکی زدم و ب بقیه مادرا میگفتم اینکارو نکنید😖😖 اما امروز صبح زود بیدارشد و دیگ نخوابید کلا بدقلق شده بود همش گریه نمیذاشت هیچکار کنم هی گفتم ساکت بدون گریه بگو ببینم چی میخوای
هنوز هم دعواهای مامانمو از بچگی یادم نرفته یه بار با دمپایی منو داخل حیاط زد🤧😭
من دانشجو بودم سر اینکه شاگرد خصوصی داشتم ولی،برادرم ریاضی بود چیبود تجدید شده بود
مادرم با دسته جارو برقی منو زد
هیچ زمانی یادم نمیره
سر مکه رفتنش حلال نکردم نرفت دیگه مکه
همیشه عین وحشی ها بود و هست
هیچ مادری پدری مقدس نی حتی ماها
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم! 🌷 دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1