خواب خیلی بدی دیدم همه چی مثل همیشه بود حتی لباسامون از بیرون اومدیم دقیقا بالای پارکینگ ماشین ما طناب دار و خون بود که با پلاستیک دورشو بسته بودن لکه های خون توی پارکینگ به خونه ی همسایه بغلیمون ختم میشد یه دختر دارن کلاس سومه خودکشی کرده بود
مقصرش هم من بودم و بعدش شوهرم توی تصادف مرد و روحش اومد بالای جنازش
خیلی میترسم الان که شوهرم رفت سرکار تا چند دقیقه داشتم به دمپایی های این بچهه نگاه میکردم کلا چند بار بیشتر ندیدمش ولی الان خیلی دپرسم
دیشبم فیلم ترسناک ندیدم
اونقدر میترسم زبونم قفل شده حتی با شوهرم خداحافظی هم نکردم😕