سلام به همه. امشب عروسی خواهرم بود . و از فردا پدر و مادرم دیگه تنها میشن . من خودمم شاغلم و بخاطر شرایطم نهایت هفته ای یه بار میتونم سر بزنم بهشون . اما همش عذاب وجدان دارم و تو فکرم که مامانم ازین به بعد چکار میکنه . درحالی که مامانم تو دهه پنجاه زندگیشه اما امشب که بهش گفتم مامان دیکه خیالت راحت شد و یه نفس راحت بکشید برگشت گفت دیگه چندماه دیگه میمیریم و بسمونه عمرمون و ازین حرفا . دلم خیلی لرزید و خیلی ناراحت شدم . و الان همش نگران مامانمم که تنهایی تو خونه چکار میکنه . نصف روز توخونه تنهاست .