نمیدونم چرا یهو دلم خواست اینجا برات بنویسم .چون اخرین بازدیدم توی تلگرام رو میبینی نمیتونم بیام راحت اونجا توی چنل دیلیم بنویسم ...نمیدونم چرا اخرین بازدیدمو برای اکانتت قابل مشاهده کردم پسر ... چندبار خودمو سرزنش کردم بابتش ولی وقتی دیدم دیروز بهش توجه کردی و برات مهم بود خوشحال شدم .
یک ماهه احساسات متناقضی رو باهات تجربه میکنم .به خودت نمیگم ولی این حجم از اعتماد به نفس و تسلطت روی خودت برام اوایل عجیب بود.فکرمیکردم خودشیفته ای ... ولی متوجه شدم زیادی از زمین و زمان جدایی. نمیدونم درگیر تو شدن کار درستیه یا نه اونم برای منی که توی موقعیت حساس زندگیمم.
توی این مدت بارها متوجه شدم توام احساساتت درگیر شده اما خود دار بودن و اعتماد نکردنت رو هم دیدم. اینکه مثل پسرایی که قبلا دیدم عجله نداری و صبوری برام قشنگه و حرص درار ... بعضی وقتا دلم میخواد دعوات کنم ولی دلم نمیاد که...بعدم دلم نمیخواد بفهمی انقدر روت حساس شدم که دلم میخواد بدونم هرلحظه کجایی و چیکار میکنی ...
خیلی مشتاقم زودتر بیای اینجا و باهم وقت بگذرونیم. منتظرتم 🫶🏻