بچه ها من یه مدت با جاریم خیلی صمیمی بودیم البته اون ب من نزدیک شد حرفا خانواده شوهر رو بهم میگفت که چه حرفایی پشت سرم زدن ...بعدش من حامله شدم خودمم بهش گفتم حامله ام الان نزدیک دوماهه اصن به من زنگ نزد یه حالمو بپرسه واقعن ازش دلخورم اون دفعه تو اینستا پیام داد فلانی چطوری نی نی ات خوبه خیلی سرد جوابش رو دادم دیگم ادامه ندادم لایکش کردم فقط ،،،واقعن الان میفهمم اون همون ماریه که روز اول بود یه مدت منه ساده فکر میکردم این چقدر مظلومه