بچه ها من یه مدت با جاریم خیلی صمیمی بودیم البته اون ب من نزدیک شد حرفا خانواده شوهر رو بهم میگفت که چه حرفایی پشت سرم زدن ...بعدش من حامله شدم خودمم بهش گفتم حامله ام الان نزدیک دوماهه اصن به من زنگ نزد یه حالمو بپرسه واقعن ازش دلخورم اون دفعه تو اینستا پیام داد فلانی چطوری نی نی ات خوبه خیلی سرد جوابش رو دادم دیگم ادامه ندادم لایکش کردم فقط ،،،واقعن الان میفهمم اون همون ماریه که روز اول بود یه مدت منه ساده فکر میکردم این چقدر مظلومه
خدایا من و او را بی هم مبین و بی هم مخواه =)))گوردوم وورولدوم))از هرکسی که این امضا رو میخونه یه خواهش دارم>>>>>>میشه به خدا بگی صلاحشو بزار تو آرزو هاش این دختر از بس سختی کشید و نرسید و همه گفتن صلاحته خسته اس .....
چرا وظیفه نداره اگ اون اتفاقی چیزی بود براش من بهش زنگ نمیزدم ؟؟؟
این لطفه وظیفه نیس و همه ی آدمای دورمون لطف نمیکنن
خدایا من و او را بی هم مبین و بی هم مخواه =)))گوردوم وورولدوم))از هرکسی که این امضا رو میخونه یه خواهش دارم>>>>>>میشه به خدا بگی صلاحشو بزار تو آرزو هاش این دختر از بس سختی کشید و نرسید و همه گفتن صلاحته خسته اس .....
چون ما یه زمانی خیلی صمیمی بودیم حالا اگ خواهرشوهری ازم یه چیزی شده بود بخدا هر روز با یه قابلمه میره خونه خواهرشوهرم بعد به من میگه من اگ خوبی میکنم چون دلم مهربونه