بچها ما چند ماهه اومدیم خونمون شوهرم خلقشو جدیدا چند وقته در میاره
ب بهانه اینکه انگشتم هوا بخوره زخم سده
من ناراحت میشم اینو میدونه
امروز صبح از خواب پا شدم دیدم نلقشو گذاشته رو میزو رفته انقذ ناراحت شدم که حد نداشت ظهر اومد خونه بش گفتم حلقت کو دیدم داره میخنده فلان جاست گفتم مگه دستت ننداختی خندید ک اره یادم رفته بودم بهانه های چرت پرت
بش گفتم دیگه برام مهم نیست بندازی یا نندازی
حلقه خودمم در اوردم پرت کردم تو صورتش
گفتم حالم ازت بهم میخوزه از اول ازدواج دوست نداشتی حلقتو بندازی
ی انگشتر دیگه داره تحت هر شرایطی اونو میندازه نمیدونم ار کجا اورده ولی همیشه میندازه ولی حلقه رو
شاید بگی رفتارت بچگانست یا هرچی ولی واقعا از ته دلم ناراحت شدم ی احساس خیلی بدی توم ب وجود اونده خیلی زیاد