مادربزرگم بردم دکتر تو خیابون از ی پسره شماره گرفتم(اصلا اینطور ادمی نیستم نمیدونم چطور شد خودمم گرفتم خوشم اومد از طرف😂) بعد یکم زنگ زدم داشت میرفت خونه برگشت اومد بیمارستان پیش ما نشسته بودیم من و اون رفتیم ی سمت دیگه نشستیم اینا حرف زدیم..پدر نداره میگفت خودمو بهت ثابت میکنم..منم پریود بودم اعصابم خراب اخرش گفتم اره از الان بهت بگم اهل رابطه نیستم اینا..گف من چی گفتم مگه من مگه چیزی گفتم...گف وابستم میشی خودت میخای وقتی همو بخایم...بقیش میگم ببینید چیشدددد
رفتیم داروخانه خلاصه پسرخالش متاهل بود یک وانت پراید داشت گفت اینجا ماشین نیست تا ی جایی برسونمتون از اونجا براتون ماشین بگیرم باز هر طور راحتین..گوشیم خاموش بود گوشی مادربزرگم اسنپ نداشت بلدم نبودم بگیرم زنگ زدم مامانم میگفت بلد نیستم پسرخالم ج نداد..خلاصه سوار شدیم تا ی جایی رسوند مارو پسرخالش برامون اسنپ میگرفت
بعد اسنپم پیدا نمیشد به پسره گفتم ماشین دربست بگیر ماشین گرفت داشتم خداحافظی میکردم رفتم سوار بشم پسرخالش گف زنگ بزن..من اون ور بودم خط مادربزرگم گرفته بود اسمس داده بود به خودش اسمش نوشته بود