داستانو که بهش گفتم هیچی نگفت تا گفتم گفته شوهرت سروگوشش میجنبه
چنان نگام کرد انگار برق گرفتتش
گفتم چی شد گفت اخه اون ی الف بچه میدونی چن سالشه گفتم نه
گوشیشو دراورد داد دستم
ایییی واااای ب شوهرم پیام داده بود که بیاخونمونو من ۱۷سالمه وتروتازمو تزین حرفای چندش ب شوهرم گفتم چرا بهم نگفتی گفت چیومیگفتم این دختر همین مونده بپره کولم ولی میرم ب باباش میگم🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️چشمتون روز بد نبینه رفت دم درشون