سلام 3سال ازدواج کردم اومدم شهرغریب با خانواده همسرم زندگی میکنم وتک عروس خانواده هستم .دیروز من خیلی منتظر موندم که مادرشوهرم مارو به مناسبت تولدم شام دعوت کنن و برام یه جشن کوچیک درحد یه کیک بگیرن البته بگم که سال های قبل همیشه شوهرم تولدمیگرفت برام واونارو هم دعوت میکرد نیومدن میخوردن برا پدرشوهرمم میبردن پایین .امسال شوهرم شرایطش جوری نبودکه تولد بگیره برام ومنم بهش گفتم احتیاجی نیس ومن منتظر موندم ومادرشوهرم مارو دعوت نکرد من باز آنقدر خلم نتونستم قبول کنم که تنها باشم ساعت 5زنگ زدم پدر شوهرم اینارو شام دعوت کردم گفت نه نه برای چی گفتم همینجوری دورهم باشیم بعد مادرشوهرم گفت اره امشب تولدته منم خندیدم گفتم آره .بعدپدرشوهرم گفت بخاطر مغازه نمیتونیم بالا بیایم شام بیار پایین منم مرغ گذاشتم و سالاد و.......مخلفات شوهرم که اومد باهم بردیم پایین هستین بقیشو بذارم..........