شبیه مه شده بودی،نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تورا دید،تنها میشد در تو گم شد که شدم...لطیف و دور گریزی ،مگر خیال منی بیا سکه بندازیم ، اگه شیر اومد من مال توام ، اگه خط اومد تو مال منی ! نه دوری که منتظرت باشمو نه نزدیک که به آغوشت کشم.نه از آن منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم تو در میانه ی همه چیزی.