نگو اینطوری این پسر میاد میشه عصای دستت توی پیری
میشه افتخارت
یه نوزاد تیو شکمته ..دیگه جنین نیست
قلب داره ...قلبش میشکنه
نوزاد رو توی بغلت تصور کن
دیگه نمیتونی ازش دل بکنی چ برسه بگی خدایا بکشش
اون نفسش به نفس تو بنده
از تو غذا میگیره ..معصوم و کوچیکه ...پاکه
ی روزی بزرگ میشه مردی میشه برات
لمسش کن باهاش حرف بزن نماز بخون براش لالایی بخون تا دنیا بیاد