2777
2789
عنوان

خیانت شوهرم

1000 بازدید | 28 پست

سلام خانوما .ی مختصر اینجا میگم چون همه تصمیم رو ب عهده خودم گذاشتن منم بخاطر اینکه سنم کمه نیاز به کمکاتون دارم ک روحیه بگیرم و مطمئن بشم کارم درسته و مراحل دادگاهی رو بدونم 

شوهرم از اول عقد میزد زیر حرفاش و دست ب زدن داشت و خانوادش از همون اول خودشونو کشیدن کنار و مجبور شدیم خونه ما بمونیم .ما دعوا زیاد داشتیم ک مدتی هم جدا موندیم سر خانواده شوهرم چون شوهرم در ظاهر طرف من بود ولی تعصب خانوادشو داشت و حرف اونارو گوش میداد و میگف حرف خودمه و زیر حرفاش میزد .

ماجرا از روزی شروع شد ک عروسی پسر عموی شوهرم بود و پدرم بیمارستان بستری بود و با خانواده شوهرم دعوا کرده بودیم و بیرونمون کردن اومدیم خونه ما و من صب عروسی رفتم خرید لباس چون نخریده بودم پیش بابام بیمارستان بودیم و بعد رفتم آرایشگاه نگو شوهرم تو خونه با مامانم تنها مونده مامانم رفته پشت بوم رو تمیز کنه شوهرم درو روش بسته گفته من دوست دارم واگ بابا خدایی نکرده بمیره تو ازدواج میکنی؟جوری رفتار کرده انگار نظر داره و قبلاً هم یبار مامانم میگ از رفتارش فهمیدم میخواد ب من نزدیک بشه و دست میزد ب پام و میگف من وقتی مچ پاهاتو میبینم تحریک میشم یا مثلا اونروز داشتی پتو نیستی پاهاتو دیدم ی جوری شدم در حالی ک مامان من لباس بلند میپوشه منظور یعنی بلوز شلوار نمیپوشه یا باز نیست .

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مامانم گفته بود خجالت بکش من مامانتم گفته بود ن تو جوونی من نمیتونم ب چشم مامان بهت نگا کنم .من خیلی دوست دارم از همون اول ک دیدمت تورو میخواستم .دختران دوس دارما ولی دست خودم نیست خیلی میخوامت مامانم از دستش در رفته بعد چند روز دیدم مامانم با استرس ب من گفت شوهرت این کارو کرده و رفته بود ب خانواده شوهرم گفته بود شوهرم ک فهمیده بود مامانم لوش داده گفته بود اون تهمت میزنی اگ ببینمش می‌کشمش اون میخواد زندگی منو زنمو خراب کنه .من اون زمان حالم خیلی بد بود ولی ب پیشنهاد بزرگترها ک بهم گفتن ی غلطی کرده تو ی فرصت بده و برین ی جای دیگ قبول کردم .ولی بعد ی مدت ک باز دعوامون شده بود شوهرم رف خونه  منم موندم خونه مامانم چون ما عروسی نگرفتیم ولی ی جا زندگی میکردیم منم گفتم هر روز دعوا نمیشه منم نمیام برو گف مطمئنی گفتم آره دست بزن داری پرروبازیم میکنی گفت پشیمون میشی .اونم رفت شهری ک خدمت میکرد و خونه اونجا اجاره کردیم گوشی منم دستش بود دو سه روز بعد روز پدر بود اومد شهر ما و برا پدرم کادو داد مامانمم نگهش داشت ولی اون نمی‌دونست من رو ندادم بهش ولی وقتی رف خوابید شک کردم دیدم رمز گوشیو عوض کرده 

منم شکم شک داشتم از موضوع مامانم بهش  ولی  اصلا قبول نکرد و زد زیرش ک مامانت تهمت میزنه و.‌. منم کاریش نداشتم ولی وقتی خوابید و دیدم رمز عوض شده سیمکارتشو انداختم تو گوشی مامانم دیدم تو تلگرام گروه دختر پسر عضو شده و با ی دختر چت کرده دو تا پیوی هم بود تاریخچه پاک شده بود تو بلاک ها هم دیدم اسم چند تا زن هست .زود اسکرین گرفتم و ی صدا داشت ک ب وکیل دادم گف مدرک نمیشه ‌زود گوشیو گذاشتم زیر بالش ک نفهمه بیدار ک شد گف گوشیمو کجا برده بودی گفتم  خب رمز داشت نتونستم باز کنم خودت باز کن

به پدرت بگو شوهرم به زن تو نظر داره حالت خوشه بابا؟؟

از آبروش می‌ترسه و گناه رو گردن منو مامانم میندازه ک من طلاق نگیرم کلا از آبرو می‌ترسه .میگم تو فک کن مامان من خراب این چ حقی داره اینو بگه .درحالی ک خدا شاهده مامانم همیشه حجاب داره مثلا بگم باز میپوشه اصلا ‌.تونیک شلوار میپوشه جاییشم معلوم نیس بیشتر وقتا هم چادر داره دور کمرش ‌.ولی مامانم جوونه هر کی میبیننه فک می‌کنه خواهریم ولی این دلیل نمیشه ک پدرمم بهونه می‌کنه مامانت نباید باهاش حرف میزد گقتم دامادشه مگ میشه ی جا می‌مونیم حرف نزنه رو نده 

به خاطره همینه من میگم داماد در حد پسر نیست محرمه ولی بعضی مادرزنا جلوی دوماد لخت میگردن فازشون رو ن ...

مامان من اصلا لخت نمی‌کرده اتفاقا مامانم بهش گفته بود من جلو تو چادر می‌بندم کمرم .لباس بلند می‌پوشم من چیکار کردم اینو میگی میگ دست خودم نیست دوست دارم تو کاری نکردی ک من تورو میبینم دلم میخواد بغلت کنم 

مامان من اصلا لخت نمی‌کرده اتفاقا مامانم بهش گفته بود من جلو تو چادر می‌بندم کمرم .لباس بلند می‌پوشم ...

میدونم عزیز حالا مادر شما رعایت میکنه اینه ببخشید شوهرتون مغزش خرابه مامان منم پیش شوهرم پوشیده هست اوایل ولی هر روز با شوهرم روبوسی میکرد الان دیگه سال به سال فقط دست میده 

منم شکم شک داشتم از موضوع مامانم بهش ولی اصلا قبول نکرد و زد زیرش ک مامانت تهمت میزنه و.‌. منم کار ...

گف ن چرا باز کنم گفتم شک کردم گف نه باز نمیکنم زور کردم گف باشه با گوشی رف دستشویی درو باز کردم دیدم تو تلگرامه دیدم اون پیوی نیس گقتم تو پاک کردی گف نه و نزاشت دیگ ببینم گفتم دیده بودم و.. گف نه و پررو بازی در آورد گفتم پاشو برو بیرون اومد خرم کنه ولی قبول نکردم شب رفت شهر خودش و منو ب حال خودم ول کرد گف اگ میخوای گوشیو بدم کامل نگا کنی بیا بریم خونه گفتم رفتی تل هر کاری دلت خواسته کردی بیام گف میای من میرم و گوشیو میبرم گفتم بری دیگ بر نگرد .فرداش پررو پررو اومد دیدم تنظیمات کارخانه و دلت اکانت زده گقتم چرا گف هیچی گفتم اعصابت ناراحت میشه تو گروه بودم . ب بابام گفتم گف عیب ندارد گذشت کن همه اینجورین گفتم نمیخوام دیدم پشتوانه ندارم بازم ساکت موندم و مجبور شدم قبول کنم  

میدونم عزیز حالا مادر شما رعایت میکنه اینه ببخشید شوهرتون مغزش خرابه مامان منم پیش شوهرم پوشیده هست ...

یعنی موندم چرا اینجوری می‌کنه ‌.ی هفته پیش دعوامون شد بهش گفتم بیا حل کنیم گف حرفامو ب تو نمیگم تو نمی‌فهمی در مورد خانوادش بود ک قرار بود بریم اونجا و تا دم در رفتیم ولی مامانش رفت اتاق ک ما نریم خونشون منم گفتم دیک نمیریم و پدرت یبار نگف بیاین و... شوهرمم گف من هر کاری دلم بخواد میکنم و شبا میرف بیرون نگو این از قصد منو اذیت می‌کنه ک من ب مامانم بگم این باز حرف بگه ب مامانم منم ساده هیچی نمی‌دونم .دیدم خیلی اذیتم می‌کنه گفتم ب بابام میگم بیاد گف نه خوشم نمیاد چون پدرت حل نمیکنه مشکلو من چند بار مشکلمو گفتم ولی پدرت کاری نکرد گفتم ب مامانم میگم الکی گف نیار ولی اذیتم میکرد مجبور شدم بگم بیاد بهم گفت نمیتونم جلو تو حرف بزنم گفتم باید بدونم گف نه چیزی میگم ک اگ بدونی ناراحت میشی میگم نمیتونم تو لج میکنی .نگو الکی میگ ‌.من رفتم اتاق نگو کم و بیش ب مامانم حرف انداخته مامانم گفته خجالت بکش اومدم مشکل حل کنم ولی من زود اومدم بیرون و اینا حرفشون تموم شد من دیدم این آقا بعد حرف زدن با مامانم می‌خنده و گفتم چیشد گف ی حرفی ب مامانت گفتم اگ قبول کنه مشکل ما حل میشه من گفتم چی عوض کرد گف هیچی در مورد زندگیه مثلا این کارو کنم اون کارو کنم 

من گفتم تو عوض نمیشی و... گف نه من ب مامانت گفتم فرداش باز این بهونه گرفت گفتم ب مامانم میگم بیاد تموم کنیما گف باشه بگو بیاد .حرف زدیم من گفتم اون گف ب مامانت میگم منم گفتم پشت پنجره نگا میکنم شما حرف بزنید گوش نمیکنم نگو ب مامانم گفته من تورو دوست دارم دفعه قبل ب دخترت گفتی اگ زندگیشو دوس داری نگو .بعضی وقتا بیا بریم کافه .من گفته بودم می‌خوام کار کنم اوایل شوهرم قبول کرده بود بعد زد زیرش منم دیدم اذیت می‌کنه گفتم دستم تو جیب خودم باشه پولم نمیده بهم اینم گف مامان میزارم بخاطر تو بره سر کار تو هم بیا بعضی وقتا بریم کافه .بعضی وقتا بغلت کنم تو محرم منی اگ با من اوکی شی من دنیارو برا دخترت بهشت میکنم .من تورو نمیبینم بهونه میکنم اعصابم خراب میشه اگ میخوای خوب باشیم با من باش ن از لحاظ جنسی فقط بعضی وقتا ببینمت و... قبلاً قصد تعرض داشته ولی اینبار از ترس گفته جنسی رو نمیگم مامانمم نخواسته من باز شوکه شم دو روز بهم نگفت نگو مامانم حالش بد بوده ی روز رفتیم بیرون شوهرم از وقتی اومدیم بهونه کرد فندک رو پرت کرد طرفم گفتم چرا میکنی گفت فشار اقتصادی دارم و... برو خدارو شکر کن نزدمت .من ب مامانم گفتم مامانم گفت این از من باج میخواد و موضوع رو گف 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز