دو روز بود که بچه ی خاله آخریم به دنیا اومده بود ، خیلی بچه ی شیرین و قشنگی بود ، تو خانواده ما همیشه میگن تا وقتی بچه هنوز نوزاده باید زیر بالشتش چاقو بزاریم و بالای سرش هم قرآن بزاریم ، تو فامیل ما بچه خیلی زیاده و اکثر بچهای کوچیک چند روزی بود که میگفتن یکی بالای سر بچه س ما هم میگفتیم حتما تو دنیای بچگی خودشون دارن یه جیزی میگن .
یه روز همه رفته بودن تشییع جنازه یکی از اقوام و بچه ها رو سپرده بودن به من ، بچها همونجور داشتن بازی میکردن و منم بچه ی خاله م رو نگه داشته بودم ، بچه که خواب زفت گزاشتمش تو گهواره و سپردم به دختر خالم (9 سالشه) بعد از نیم ساعت اومد بیرون و گفت یکی تو اتاقه ، منم گفتم حتما خیالاتی شدی رفت و دوباره بعد از نیم ساعت اومد و گفت اونی که توی اوتاقه همش داره میره سمت بچه ، من بازم باورم نشد ولی انقد تکرار کرد که کلافه شدم و رفتم تو اتاق دیدم گهواره داره تکون میخوره ، هیچکس توی اون اتاق نبود و گهواره داشت تاب میخورد ، حقیقتا خیلی ترسیده بودم سریع بچه رو برداشتم و اومدم بیرون ، یک ساعت بیرون از اتاق بودم و هیچ خبری نشد رفتم در اتاق رو باز کردم دیدم گهواره همچنان داره تکون میخوره چند بار رفتم و نگهش داشتم تا دیگه تکون نخوره ولی همچنان تکون میخورد ، توی همین لحظه صداهای عجیبی از آشپزخونه میومد یهو پسر خالم (7 سالشه) با چشای گریون از اشپز خونه اومد بیرون و گفت یه آقای ترسناک قد بلند اینجاست ، وقتی که رفتم و تا به اشپزخونه نگاهی بندازم یه سایه ی خیلی بلند دیدم ، اونقدری ترسیدم که نفهمیدم چجوری زنگ زدم به مامانم وفتم زود بیا خونه منم تو این مدت سریع دست بچها رو گرفتم و از خونه زدیم بیرون .
چند روزی بعد از اون اتفاق بابا بزرگم یه ملّا آورد تا اونجا رو ببینه ، ملا گفت توی این اتاق یه قران و یه چاقو بزارین و به هیچ وجه از اینجا برش ندارین که دوباره میاد سراغتون . گذشت تا یه شب دوباره از اشپزخونه صدا میومد ، اول توجهی نکردم ولی بعدش رفتم تا ببینم چه خبره ، پام رو که توی اشپز خونه گذاشتم و اون هیکل گنده و دراز رو دیدم درجا پس افتادم چند شب نمیتونستم بخوابم همش جیغ میزدم تا اینکه بردنم پیش همون ملا و چند تا دعا بهم داد تا تونستم برگردم به حالت عادیم . بعدا که ماجرا در اومد فهمیدیم قران و چاقو زیر بالش بچه نبوده و یه جن همش اذیتش میکرده الان چند سال از اون ماجرا گذشته ولی من هنوز جرئت ندارم برم سمت اشپزخونه