2777
2789

زن دوم 



تهمینه زیباترین زن محل بود،البته اگر به من باشد که می‌گویم زیباترین زن جهان.
به چشمهایش که نگاه می‌کردی انگار قمارمیکنی هرلحظه ممکن بود دلت را ببازی و تمام.
مثل من که یک روز درست در پیچ کوچه‌ی اتابک چشم در چشمش شدم و قمار را باختم.
تهیمنه زن پسر عموی خدا بیامرزش شده بود و‌ بخاطر ازدواج فامیلی یک بچه‌ی معلول ذهنی داشت دومی اما یک دختر شیرین مثل خودش بود.
یک روز صبح صدای شیون و گریه کو‌چه را برداشت و خبر رسید که احمد شوهر تهمینه درخواب مرده است .
آنوقتها من تازه وارد بیست سالگی شده بودم و تهمینه تازه بیوه شده بود.
و من که در آستانه‌ی بیست و پنج سالگی و سر پیچ کوچه‌ی اتابک دل باخته‌ی تهمینه شدم
پنج سال از تنهایی تهمینه می‌گذشت.
از مادرم شنیده بودم که عاشق و دلباخته و خواستگار زیاد دارد اما بخاطر بچه‌ی معلولش می‌خواهند که زن دوم یا زن صیغه‌ای بشود.

چقدر وقتی این حرفها را از مادرم می‌شنیدم داغ میکردم.دلم میخواست تمام آن مردان هوسباز را تیر‌باران کنم .
از سرکار که می‌امدم پشت پنجره بودم و خیره به حیاط چند خانه انورتر که تهمینه کی به حیاط می‌اید.
دلم برایش میگرفت، انگار خدا در ازای اینهمه زیبایی و‌نجابت تهیمنه تمام بدبختی‌های جهان را روی سرش ریخته بود.
غم از نگاه زیبایش می‌بارید.
مادرم هم فهمیده بود که عاشق شده‌ام و می‌دانم در دلش دعا می‌کرد تهمینه نباشد.

و‌روزی که فهمید در خانه‌ی ما محشری بر پا‌شد که دختر دایی و دختر فلانی و فلانی را برایت نشان کرده‌ام‌
اما من حال و‌روزم در این عاشقی انقدر خراب بود که مادرم هم دلش سوخت.
صبحی که مادرم برای صحبت و خواستگاری از خانه‌ی تهمینه بر‌میگشت را فراموش نمی‌کنم، رنگ و رویش پریده بود و بریده بریده حرف می‌زد.
تهمینه را دیشب به ملای مسجد که زن اولش سالهاست مریض است داده‌اند
تهمینه‌ی من زن دوم ملای ۵۰ساله شد.

و من حالا در آستانه‌ی پنجاه‌سالگی پیر پسری هستم که در قمار چشمان تهمینه زندگی‌ام را باخته‌ام...



#پانته‌آ
📖
#زن_دوم
@zemzemehapany

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز