بچه ها خیلی طولانیه ، ما یه خونه داریم که از اول ازدواج مامان و بابام ، تو این خونه زندگی کردن و خونه کلنگی ویلایی هستش و قدمتش بالای ۵۰ ساله ، خیلی ام بزرگه و اتاق اینا زباد داره کلا ساختش خیلی عجیب و غریبه ، دوبلکسه ولی خیلی قدیمی ، تو حیاطش هم خیلی درخت اینا زیاد هست ، ما هممون تو این خونه به دنیا اومدیم و مادرم گاهی با خالم تعریف میکرد میگفت من سر بارداریم اینجا همش یه چیزایی میدیدم و خالم میگفت شاید بخاطر بارداری بوده یدونه داداشمم وقتی ۶ روزه بوده مامانم یه چیزی میبینه و داداشمم از تب زباد بعدش فوت میکنه ،من خودم از بچگی مثلا ۶ سالگی چند بار یه چیزایی دیده بودم مثلا یکی بالاسرم نشسته ولی فکر میکردم شاید یا کابوس بوده ، یه بار هم یادمه یه گربه نصف شب پرید تو شیشه یعنی شیشه خورد شدااا ، بعد خیلی ریلکس رفت اشپزخونه نشسته بود تو سینک ظرفشویی و بعدش دیگه مدام نصف شب میومد خونمون و میرفت میشست تو اشپزخونه ، در همین حد بود جیزایی ک از نظرم عجیب بودن ، حالا من تقریبا یکونیم ساله ازدواج کردم و الانم ماه اول بارداریمم ، تا چند وقت پیش خونه ای که مال شوهرم بود زندگی میکردیم با اینکه خیلی بزرگ بود و روزا تنها بودم اصلا احساس ترس نداشتم البته اپارتمانی هم بود ، اما چند وقت پیش بابام میخواست این خونه قدیمی رو بفروشه و با مامانم برن اپارتمان زندگی کنن ، شوهر من گفت این خونه رو میخره ازش واسه بازسازی و اینا و مامان بابامم رفتن تو اپارتمان و داداشام وسیله های جدید گرفتن تا قدیمی هارو با خودشون نبرن دیگه خونه ی جدید ، منم چند روز پیش با شوهرم اومدیم همین خونه قدیمی و شوهرم خیلی اینجارو دوست داره میگه حس خوبی داره در عوض من تو این چند شب ، دو سه شب که همش کابوس دیدم ،کابوسای وحشتناک درباره اینکه خودمو شوهرم داریم کشته میشیم و اینا ، دیشب واسه اینکه دست شویی داخل خونه تو تعمیراته رفتم دست شویی تو حیاط ، اومدم بیرون که برم داخل خونه ، حس کردم صدای برگ درختا میومد با اینکه اصلا باد نبود ، برگشتم سمت درختا ، بخدا یه جیزی بین درختا دیدم اصلا فاصله ی درختا اونقد کمم نیست که نشه دید ، قشنگ یه جیزی دیدم و سریع دوییدم تو خونه ، رفتم داخل خونه شوهرمو صدا زدم نمیتونستم اصلا قدم از قدم بردارم از ترس ، امروز عصرم که باد و بارون بود و صدای در زیر زمین از حیاط همش میومد تنها هم بودم ، اولش که معلوم بود واسه باده ، اما باد که خوابید همچنان اون صدا میومد ، البته صدای در نیستا ، صدای این دستگیره هاییه که در قدیمیا داشتن میزدی که طرف صدای درو بشنوه تق تق صدا میده ، اون هی میخورد به در ، شوهرمم تا ساعت ۹ نیومده بود خونه انقد ترسیدم باز که احساس کردم بازم همونو تو حیاط دیدم ، دیگه زنگ زدم داداشم و اومد پیشم ، اونا میگن چیزی ندیدن تاحالا شوهرمم همینطور ، اما چون خودم باردارم مادرمم موقع بارداریش دیده بود ممکنه جیزی باشه یا بخاطر بارداریه ؟؟ از طرفی من از بچگیم تا زمان مجردیم مدام از این جیزا میدیدم میداشتم پای ترس و توهم ، اما من شنیده بودم ممکنه جنی چیزی باشه که زن باردار و اذیت کنه ، چیزی شنیدین ازش؟
ضمنا فردا صبحم که شوهرم بره سرکار گفتم منو هم ببره خونه ی خودمون