2777
2789
عنوان

اگه میترسی نیا 🚫

291 بازدید | 18 پست

بچه ها خیلی طولانیه ، ما یه خونه داریم که از اول ازدواج مامان و بابام ، تو این خونه زندگی کردن و خونه کلنگی ویلایی هستش و قدمتش بالای ۵۰ ساله ، خیلی ام بزرگه و اتاق اینا زباد داره کلا ساختش خیلی عجیب و غریبه ، دوبلکسه ولی خیلی قدیمی ، تو حیاطش هم خیلی درخت اینا زیاد هست ، ما هممون تو این خونه به دنیا اومدیم و مادرم گاهی با خالم تعریف میکرد میگفت من سر بارداریم اینجا همش یه چیزایی میدیدم و خالم میگفت شاید بخاطر بارداری بوده یدونه داداشمم وقتی ۶ روزه بوده مامانم یه چیزی میبینه و داداشمم از تب زباد بعدش فوت میکنه  ،من خودم از بچگی مثلا ۶ سالگی چند بار یه چیزایی دیده بودم مثلا یکی بالاسرم نشسته ولی فکر میکردم شاید  یا کابوس بوده ، یه بار هم یادمه یه گربه نصف شب پرید تو شیشه یعنی شیشه خورد شدااا ، بعد خیلی ریلکس رفت اشپزخونه نشسته بود تو سینک ظرفشویی و بعدش دیگه مدام نصف شب میومد خونمون و میرفت میشست تو اشپزخونه ، در همین حد بود جیزایی ک از نظرم عجیب بودن ، حالا من تقریبا یکونیم ساله ازدواج کردم و الانم ماه اول بارداریمم ، تا چند وقت پیش خونه ای که مال شوهرم بود زندگی میکردیم با اینکه خیلی بزرگ بود و روزا تنها بودم اصلا احساس ترس نداشتم البته اپارتمانی هم بود ، اما چند وقت پیش بابام میخواست این خونه قدیمی رو بفروشه و با مامانم برن اپارتمان زندگی کنن ، شوهر من گفت این خونه رو میخره ازش واسه بازسازی و اینا و مامان بابامم رفتن تو اپارتمان و داداشام وسیله های جدید گرفتن تا قدیمی هارو با خودشون نبرن دیگه خونه ی جدید ، منم چند روز پیش با شوهرم اومدیم همین خونه قدیمی و شوهرم خیلی اینجارو دوست داره میگه حس خوبی داره در عوض من تو این چند شب ، دو سه شب که همش کابوس دیدم ،کابوسای وحشتناک درباره اینکه خودمو شوهرم داریم کشته میشیم و اینا ،  دیشب واسه اینکه دست شویی داخل خونه تو تعمیراته رفتم دست شویی تو حیاط ، اومدم بیرون که برم داخل خونه ، حس کردم صدای برگ درختا میومد با اینکه اصلا باد نبود ، برگشتم سمت درختا ، بخدا یه جیزی بین درختا دیدم اصلا فاصله ی درختا اونقد کمم نیست که نشه دید ، قشنگ یه جیزی دیدم و سریع دوییدم تو خونه ، رفتم داخل خونه شوهرمو صدا زدم نمیتونستم اصلا قدم از قدم بردارم از ترس ، امروز عصرم که باد و بارون بود و صدای در زیر زمین از حیاط همش میومد تنها هم بودم ، اولش که معلوم بود واسه باده ، اما باد که خوابید همچنان اون صدا میومد ، البته صدای در نیستا ، صدای این دستگیره هاییه که در قدیمیا داشتن میزدی که طرف صدای درو بشنوه تق تق صدا میده ، اون هی میخورد به در ، شوهرمم تا ساعت ۹ نیومده بود خونه انقد ترسیدم باز که احساس کردم بازم همونو تو حیاط دیدم ، دیگه زنگ زدم داداشم و اومد پیشم ، اونا میگن چیزی ندیدن تاحالا شوهرمم همینطور ، اما چون خودم باردارم مادرمم موقع بارداریش دیده بود ممکنه جیزی باشه یا بخاطر بارداریه ؟؟ از طرفی من از بچگیم تا زمان مجردیم مدام از این جیزا میدیدم میداشتم پای ترس و توهم ، اما من شنیده بودم ممکنه جنی چیزی باشه که زن باردار و اذیت کنه ، چیزی شنیدین ازش؟

ضمنا فردا صبحم که شوهرم بره سرکار گفتم منو هم ببره خونه ی خودمون 

آنکس که در قفس زاده شده ، پرواز را یک بیماری میپندارد 

عزیزم شما که این همه می‌ترسی چرا به شوهرت نگفتی حس خوبی ندارم و قبول کردی که شوهرت اون خونه رو بخره ؟

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

عزیزم شما که این همه می‌ترسی چرا به شوهرت نگفتی حس خوبی ندارم و قبول کردی که شوهرت اون خونه رو بخره ...

اخه قرار نبود اصلا خودمون بیایم اینجا ، گفت واسه بازسازی میخره و میفروشه ، چند وقت پیشم گفت چون خیلی خونتونو دوست دارم بریم چند روز اونجا ، که اینجوری شد 

آنکس که در قفس زاده شده ، پرواز را یک بیماری میپندارد 
عزیزم وقتی بارداری واسه چی تو خونه قدیمی و بزرگ تنها میمونی؟؟؟ تازه تنها میری دسشویی تو حیاط؟؟؟

فکر نمیکردم این اتفاقا بیوفته ، به نسبت زمان مجردیم ک تو این خونه بودم ، الان تو بارداریم خیلی بیشتر میترسم انگار یه جیزی ازار دهنده س اینجا 

آنکس که در قفس زاده شده ، پرواز را یک بیماری میپندارد 
ترسناک شد🥲ممکنه توهم باشه اما یه درصدم ممکنه واقعیت باشه در کل توو این دوران استرس و نگرانی سمه دیگ ...

فردا برمیگردم خونه ی خودم ،دیگه امشب شوهرم و داداشم هستن اینجا 

آنکس که در قفس زاده شده ، پرواز را یک بیماری میپندارد 

خب حتما یه چیزی هست

من خودم یه بار صدای خندشون رو شنیدم مثل بچه ها میخندیدن

سعی کنید برید جای دیگه

(( آقا هستم )) 🙏🙏 وارد تاپیک خصوصی بانوان نمیشم. در ضمن کاربر قدیمی هستم!

بخاطرحرفای مامان وخالت ذهنت درگیرشده خیلی خودتومشغول کن حواست پرت بشه مگه تاحالاچیزه واضحی دیدی ؟اگه واضح دیدی که هیچی اگه نه بنظرم خیالاتی شدی منم توبارداری اول برق که میرفت فکرمیکردم اجنه دورم کردن هراتفاقی روربط میدادم به خودم بعدزایمان فهمیدم همه اونافکراپوچ بوده

بخاطرحرفای مامان وخالت ذهنت درگیرشده خیلی خودتومشغول کن حواست پرت بشه مگه تاحالاچیزه واضحی دیدی ؟اگه ...

نه خداروشکر واضح چیزی ندیدم ،شاید بخاطر حرف اونا باشه 

آنکس که در قفس زاده شده ، پرواز را یک بیماری میپندارد 
عزیزم وقتی بارداری واسه چی تو خونه قدیمی و بزرگ تنها میمونی؟؟؟ تازه تنها میری دسشویی تو حیاط؟؟؟

ازون حرفا بودمنم بارداری اولم تویه خونه ی قدیمی مستاجربودم که حیاطش پردرخت بودودستشوییش توحیاط بودمگه دستشویی توحیاط لولوداره😑اینهمه آدم دستشوییشون توحیاطه باردارنشن؟!

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  13 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  13 ساعت پیش