وای انگار جای من صحبت میکنی،
نشد یه بار اتفاق بدی که واسم افتاده رو توضیح بدم براش منو مقصر نکنه، فکر کن از بچگی تو همه موارد منو مقصر میدونست دیگه میترسیدم باهاش حرف بزنم، الانا بچه من که درحال دویدن میخوره زمین بازم منو مقصر میدونه که چرا مراقبش نیستی....
باوجود اینکه تمام خلاهای مادرم رو با عشق به بچم دارم جبران میکنم، میگه بچه برا ادم نمی مونه بیخود اینقدر قربونوصدقش نرو...
یه دیکتاتور سلطه طلب، اگه همیشه چشم بگم کاری نداره ولی خدا اون روزو نیاره که نظرم مخالفش باشه ابرو برام نمیذاره پیش پدر، همسابه، فامیل، حالا مثلا فک کن موضوع یه تشکر ساده از طرف من به شوهرم بوده، میگه چرا ازش تشکر کردی و ...
نمیشه یه غذا یا شیرینی درست کنم نگه اینا رو که قبلا خودم درست میکردم
وای این تاپیک دل منم ترکوند