ترنج پدرش معتاده و میخواست شوهرش بده به دوستش بعد ترنج با برادرش اومد تهران دنبال کار که تو ترمینال با شهین اشنا میشه و بعدش که میره دنبال کار برادرش گم میشه و الانم که دنبال داداششه و کار پیدا کرده
خدایامن در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی نداری .من چون تویی دارم ولی تو چون خودی را نداری