فک میکنم نمیتونم درست حرف بزنم یعنی خیلی زیاد حرف میزنم اما سنجیده حرف نمیزنم جوگیر میشم و هی گند میزنم
اصلا نازو ظرافت ندارم تو رفتار
هیچ سیاستی ندارم
خیلی دوست دارم سیاست داشته باشم در آستانه ی سی سالگی ام
اما اندازه ی ی نوجوون نوزده هجده ساله سیاست ندارم
به خاطر همین بی سیاستی و سادگی مورد سواستفاده قرار میگیرم
خیلی دوست دارم مث بعضی از آدما باشم که وقتی میبینیشون دست و پات و گم میکنی که چطور باهاشون رفتار کنی نه مث من
دوستای زیادی ندارم
ولی همون چند نفر هم ک هستن حس میکنم من براشون جذابیتی ندارم
دوست دارم آدم جذابی باشم
واقعیتش فقط دوست دارم و هیچ وقت هیچ تلاشی نکردم
یعنی حس میکنم نمیتونم نه که نخام بلکه نمیتونم
من حرفم و رک میزنم
یا گاهی اونقدر تو رو در بایستی گیر میکنم که ی دل سیر کتکم بزنن هم فک میکنم نباید اعتراض کنم
بر عکس ی جاهایی اینقدر رک و راست جواب میدم که خودم از دست خودم کفری میشم
من حتی بلد نیستم چطور با ناز حرف بزنم یا راه برم یا بشینم
مردم چه زود عوض میشن
به خدا مورد داشتیم طرف تا دیروز انگار تنبوشه قورت داده بود بس که صداش بلند بود الان جوری با نازو از رو حساب و کتاب حرف میزنع فقط دوست داری نگاش کنی