عممو میگم . ازدواج مامانم سنتی بوده میگه اول ازدواجش که همه خوش و خرم هستند با دروغاش یکار کرده بود که خانواده بابامو با مامانم دشمن کرده بود و انقد پشت مامانم دروغ بافته بود ک بابامو از مامانم دور کرده بود تا دوسال اول ازدواج زندگیرو برای مامانم زهر مار کرده بود.
دخترش با شوهر عمم ریخته بودن رو هم و از اخر زندکی اون یکی عمم رو هم به فنا دادن.
انقد خودش و دخترش بد ذات و پلیدن همه جا میرن زندگی همرو خراب میکنن و سلیطه بازی در میارن دیک با گذشت این همه سال همه میشناسنشون ک چه کثافتایی هستن.
حالا جالبه دختراش ازدواجای خوبی کردن دختر دیگش با یه پولدار ازدواح کرده زندگی همه رو کوفتشون کردن الان خودشون خوش و خرم و خوشبخت عدالت خدا کجاست