۴ شب پیش خونه ما بود، ۲ شب پیش زنگ زد به من که واسه شام بیاین اینجا و من کار داشتم و گفتم نمیتونم بیام و نرفتیم
شبش پیام داد به شوهرم که بیا مدارک داداشت که جا مونده تو ماشینت رو بده( یعنی پاشو بیا خونه ببینمت)
شوهرم به من نگفت مامانش پیام داده و گفت عزیزم بریم مدارک رو بدم و به مامانش گفت که شربت درست کن و بیار دم درب( اونم اومد اصرااااار که شام نخوریدین، اگر راست میگین پس کجا بودین و .... که شوهرم قسم خورد گفت شام خوردم)
امروز دوباره پیام داده به شوهرم که امشب بیاین اینجا
شوهرمم گفت عزیزم مامانم گفته شب واسه شام بیاین، اگر اوکی هستی بریم و گفتم باشه بریم
اما هزاااار تا کار دارم
بچه ها من شاغلم، جشن عروسی داریم، یه روز آریشگاهم، یه روز خیاط ، یه روز خرید
خدا وکیلی نمیریم برم مهمانی
امشبم باید برم خیاط و الان سر کار هستم
امروز از خستگی تا ساعت ۱۲ ظهر خواب بودم که شوهرم تعجب کرد
نمیدونم به چه زبونی به مادر شوهرم بگم عزیزم دست از سر من بردار، پسرت هر روز میاد بهت سر میزنه ، دیگه چکار من داری ؟