شوهرم ۲۲سالشه و مثلا وقتی باهاش حرف میزنم میگم تو زندگی باید انسانیت رعایت کنیم ینی ب دیگران اسبب نزنیم و اونا هم در نظر بگیریم (چون چندتا کار بی فرهنگی ازش دیدم)میگه من فقط خودم مهمم اینجوری (لجباز و خودرای) که هستم هیچکسی کاری به کارم نداره نصیحتم نکن من تا اخر عمر نمیخوام نصیحت هیچکسو گوش بدم
البته که کلی از حرفامو گوش داده و اخلاقیاتش رشد کرده و از خانواده خودش کلی بهم گفتن بعد ازدواج ما تغییرات زیادی ازش دیدیم ولی هربار میگه تلاش نکن رو من اثر نداره ناامیدم میکنه
دوتا چیزو خیلی تلاش کردم نتونستم بهتر کنم بعد ازدواجمون نمازشو کنار گذاشته و خیلی هم با بزرگترا بد حرف میزنه حتی با سالمندا . کلا انگار میخواسته با ازدواج از قید خانواده و زورشون رها بشه
میشه خواهرانه بهم بگین چجوری رو چنین فردی اثر بزارم؟ انقد مهربونی و صبوری کردم هی حس میکنم جوونیم داره میره که یه بچه بزرگ کنم که بچه خودم نیس و نمیدونم این ارتباط باعث رشد من میشه یا منو پایین میکشه بااینکه تو خونه ابن ادم من محجبه تر و بااخلاق تر شدم