انقدر دلم میگیره ها با شوهرممثل موش و گربه ایم همش سر چیزای بیخود باهم بحثمون میشه مشکل اینه که انگار مجبوریم بهم یاد آوری کنیم دیدی اونسری من اینکارو کردم تو چیکار کردی هر روز حسمرو بیشتر دارم نسبت بهش از دست میدم اینمدت هم اون تو فشار روحیه هم من بابا مریض شد دو تا عمل سنگین انجام داد دو هفته رو زمین موند من با یه بچه ۹ ماهه همه کارارو کردم اخلاق بابام بد شد همیشه هم برای اینکه شوهرم منتش سرم نباشه پا به پای اون تو زندگی قدم گذاشتم که اخر بگه برابر با هم هزینه کردیم من واقعا ازش بیزار شدم خیلی خسته م دلم می خواد ول کنم زندگیمو ولی دلم به حال پسرم میسوزه
اسمم عسله ولی همه منو به اسم فاطمه میشناسن پس تو هم فاطمه صدام بزن و برام دعا کن مهربونم میشه برای ظهور و سلامتی مولامون یه صلوات بفرستی اگر دوست داشتی یه صلوات و یا یه حمد برام میخونی و برام دعا کنی ؟ ان شالله خدا هزار برابرشو برای خودت رقم بزنهمطمعن باش امام زمان صداتو میشنوه فقط کافیه هرروز بهش یه سلام بدی و باهاش حرف بزنی کاربری دست 3 نفره یه شماره بیشتر نداشتیم بقیه تعلیق شده بودن .. اگر کافه یا رستوران خوبی توی تبریز میشناسید بهم معرفی کنید
ببین خیلی سخته . میفهمم...این که مدام دنبال این باشی که خودتو ثابت کنی یکم ناراحت کننده استتو زندگی ...
خیلی باهاش صحبت می کنم اما می دونی انگار همش دنبال اثبات اینکه یه ایراد از کارم در بیاره باشه همه زندگیم استرس اینه که نکنه یه چی جوری باشه که حرفی بهم بزنه خیلی مرد خوبیه ها اما در کنارش خیلی بی شرفه