خواهر منم شوهرش داشت میمیرد
مادر من برد دکتر فهمید دیابتش ب حدی بالا بود باید بستری میشد
۱۳ سالرخواهرم کار کرد زندگی از فرش ب عرش رسوند
پدرشوهرش با دخالت های بیجاش زندکیش بهم زد
دیشب خواهرم مریض بود همش گریه میکرد بهونه همسرش میگرفت میگفت دلم برای زندگیم تمگ شده دو سال نیم دادگاه پاسگاه کارشون