شوهرم از قبل چن باری گفته بود دوست ندارم بدم میاد ازت بیرون بودیم بحثمون شد و از اونور من اورد خونه بابام بدون هیچ لباسی یه دعواهم تو خونه بایام راه انداختو دس روم بلند کردو پاشد رفت
قبلنا سه چهارباری خیانت کرده همشم میگه الویتم خانوادمه عاشق مادرمم باید نگهشون دارم پسر اخرم وظیفمه و توهم وظیفته پاب پای من برا خانوادم زحمت بکشی داری خودتو دور نگه میداری خونشو باید تمیز کنی کلا متوجه شدم که پرش کردن
الانم مامانم هی یبار میگه اره پشتتیم بعدا سریع بامن دعوا میکنه تقصیر توعه برو طلاق بکیر اصلا ولی دیگه همچین ادمی گیرت نمیاد دلم پره اخه من کجا برم به کی بگم من دیگه به اون زندگی برنمیگردم ولی خونه بابامم خیلیی سخته بمونم با مادرم
بابامم هرچی مامانم بگه