این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟جان است جان!اگر تو نگیری کجا برم؟
یار عزیز یوسف من کم تحمل استاین برده را برای اسیری کجا برم؟
بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواهموی سفید را سر پیری کجا برم؟
ای قلب زخم خورده ی بیمار من توراگر پیش پای دوست نمیری کجا برم؟
جان هدیه ایست پیشکش آورده از خودت!این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
باز هم باغچه از غنچه پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پراست
گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم
خاک این میکده از مست زمین خورده پر است
گیرم از قصه این غصه هم آگاه شدم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است
بی سبب نیست که یادآور تنهایی هاست
آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است
عشق حق داشت اگر تور نینداخت در آب
برکهٔ بخت من از ماهی دلمرده پر است