اونایی که دوست آشنای خوب دارن..جاریامو میبینم همش در حال استوری با دختر خاله مادربزرگ فلانی بیساری
اونوقت فامیلای من
خودشون همش در حال مسافرت و گردش و تفریح
ما روستا هستیم.مستفرت که اصلا تاحالا نرفتم میرم سر کوچه از خودم و دخترم عکس میگیرم استوری میکنم
خدا شاهده شاید باورتون نشه یا بگین اینم چیزیه
همون لحظه تا اشتوری من و میبینن سریع اطتوری میزارن آره ادمای بدبخت با چیطای کوچیک دلشون شاده و ....😐
انقدددر حسودن انقدر بخیلن حتا بدونن آب راحت میخوری حسادت دارن فقط دلشون میخواد خودشون همه چی داشته باشن
یا مثلا میبینم جاریم هز هفته میرن خونه مادربزرگش
مامان بزرگای من بگم از شمرم بدتر بودن
ما چون خانواده بی سروسامانی بودیم تو کل خاندان
وقتی بچه بودیم میرفتم خونه مامان مادرم همه ی نوها رو بوس میکرد مارو بوس نمیکرد ولله قسم تا به من و داداشام میرسید میگفت سرما خوردم شما رو بوس نمیکنم بعدش میدیدم دخترخاله هامو داره بوس میکنه
الان فکر میکنم احتمالا چون ما اکثرا ژولیده بودیم چون مادرم ناراحتی اهصاب داشت به ما نمیرسید حتما چندشش میشد
یا مثلا عمه ام یه کار هنری بلد بود برای همه بچه های فامیل اون چیز هنری رو درست میکرد بجز ما
مادر پدرم میرفت مشهد برای همه سوغاتی میاورد ما جمع بودیم به همه میداد بجز ما خدا شاهده یه شکلات نمیاورد برامون یا به دختر عموها و دختر عمه هام کادو تولد میداد جز ما
چون ما پدر مادر درست درمون نداشتیم حمایتمون کنن اونا هم محلمون نمیدادن
یا مثلا خواهرشوهرا و جاریامو میبینم همش خونه فتمیلاشون رفت و آمد میکنن استوری میزارن
ولی فامیلای نکبت من فقط دوست دارن بیان اگه بخوای بری خونشون محل نمیدن ولی عاااااشق اینن بیان خونت
یا جشن بگیری دعوتشون کنی نمیان ولی دلشون میخواد جشنشون بری هی اسراار حتما بیای یااااااا