ممنون عزیزم از لطف و محبتته ببخش باعث ناراحتی شدم من از اون روز همه جا نوشتمش حتی اینجا که یادم بمونه که چقدر تنهام و چقدر خوبی کردم و بد دیدم حتی از کسیکه عاشقش بودم و هواشو داشتم الان مثل یخ سرد و بی روحم فقط زنده ام بخاطر پسرم...سالها منتظر بودم که عشقم احساسم توجهم باعث بشه آدم خوبی باشه ولی نشد نمیشه یه خمیر که قالب بزنی و شکل بگیره نمیشه تغییرش داد مقصر اصلی خالم و پسرش،و بعدم مامان بابام بودن