ما هم همین مشکل رو داشتیم ،عموم میامد خونمون ۳ روز میموند انقدر هم خودش و خانمش پررو بودن هر یه رب یه چیزی از آدم میخواستن ،مثلا زنموم میگفت فلانی جان یه چایی به ما میدی ،چایی رو میاوردی میگفت ببخشید من عادت ندارم با نبات و خرما بخورمبرام عسل بیارید ،بعد عسل میدادی هنوز چایی پایین نرفته میگفت فلانی یه لیوان آب بده گرمم شد چایی خوردم ،بعد چون از شمال هم میومدن چایی زیاد میخوردن خر یه ساعت یبار میگفت چایی بده ،یا مثلا شام چی گذاشتی مامانم میگفت مرغ ،میگفت برای من و علی نفری یه رونش رو سرخ کن با سیب زمینی و گوجه ! دیگه یبار که اومدن خونمون من خنجرو از رو بستم ،اومدن پدیرایی کردیمو نشستیم ،دوسه ساعت اول باب میلشون پیش رفتیم ،بعد که دیگه دوباره گفت یه چایی به زنمو میدی؟گفتم نه زنمو جان شما مهمان نیستی ماشالا از منم صاحبخونه تری خودت پاشو بریز برای ماهم بیار 🤣
دیگه چند ساله خونمون در حد یه ناهار یا یه شام میان ،البته خونه مامانم اینا ،خونه من که تو این ده سال ازدواج کردم نیومدن منم نرفتم ۱۰ سال خونشون تلفنی حال و احوال میکنم فقط