سلام مادرشوعرم تنهاست اصلا نمیذاره ما جایی بریم دوستای شوهرم زنگ بزنن بگن بیاین بیرون بهش برمیخوره میگه نرین
شب موقع خواب میاد بالا سرمون راه میره دم گوشم یه چی میخونه فوت میکنه من میترسم از خواب می پرم انقد ازین مسخره بازیا در آورد دامادش باهاش قطهگع رابطه کرد باز خودش میخاد بره خونه دخترش با دامادش اوکی بشه
چیکار کنم چی به شوهرم بگم