هر جا هر لحظه امید به خدا هست
میگن ی جنگل بوده باران نمی اومده حیوناش جمع میشن و قرار میشه آهو بره بالای کوه و از خدا درخواست بارون کنه بهش میگن اگه قرار نیست بارون بیاد ی نشونه برا ما بفرست
آهو میره بالای کوه فرشته خدا بهش میگه باران نمیاد و...
آهو نشونه نمیده و تا از کوه بیاد پایین ب خدا امید داشته
تا میرسه دم کوه بارون میگیره
فرشته ب خدا میگه پس چرا بارون بارید خدا میگه چون ااهو تا آخرین لحظه به من امید داشت
امید داشته باش خدا خودش بلده چجور درست کنه