من همیشه جلو شوهرم کوتاه اومدم انگار شده عادتشه
فردا قرار بود برا عمو مادرشوهرم تو یه شهر دیگه که یکی دو ساعت با ما فاصله دارند سالگرد فوت بگیرند شوهرم از اول گفت میریم از قضا دوست صمیمی من هم فردا عقدشه ساکن همون شهره و چند روز پیش تماس گرفت و منو برا محضر دعوت کرد شوهرم گفت بگو میای و گفت میبرمت، دیشب مادرشوهرم بهش گفته مراسم سالگرد شده جمعه ، شوهرم اومده خونه می گه فردا نمیریم جمعه میریم من حوصلم نمیشه دو روز تو هفته این همه راه را بریم، جالبیش اینه اون عمو مادرشوهرمو من حتی ندیدم اصلا باهاشون هیچ رفت و آمدی نداریم اما دوستم جا خواهرمه و همیشه کنارم بوده، موندم واقعا چکار کنم
بچم کوچیکه بخوام با تاکسی تو روز تعطیل برمو بیام هم سختمه