مامانم خیلی دهن لقه . امروز زنگ زد به خالم و مادربزرگم یکی از خصوصی ترین رازهامون رو بهشون گفت ، اصلا کرک و پرم ریخت 😕 خیلی ساده است ....
حالا باید منتظر عواقبش باشم و حرف و حدیث های خاله ها .... اصلا هم سرش به سنگ نمیخوره . خیلی عصبیم و ناراحت 🥺 هعی خدا ، مشکلاتم کم نبود اینم بهش اضافه شد 😔
یاد دختر داییم افتادم بیچاره مامنش مثل مامان توعه این درسش خوب نبود بعد رفت دانشگاه ازاد که ده ...
وای خدااا ، درکش میکنم 😓
میدونی این کارا حماقت محضن ، تو خانواده بابام اگه حتی بفهمن فلانی دوستته میرن پیشش انقدررر ازت بد میگن که اون طرف تا ابد سراغت نیاد . وحشتناک بدجنسن و بدذات و سیاستهای کثیف دارن . حالا تو فکر کن تو این خانواده حتی حتی یه چیزای عادی و یه حرف ساده رو نمیشه زد 😐
حالا خواهر بردارت گوش میگیرن که هیچی نگن ؟؟ میدونی مامان من اصلا متوجه نمیشه که اینا چجورین& ...
برادرم کلا مطیع منه بگمم بمیر میمیره اما خواهرم کوچیکه بعد سوال بپرسن و اینا وا میده بعضی اوقات برو بشین با مامانت با چشم گریون صحبت کن شاید دلش سوخت جلو خودشو تا حد امکان بگیره
برادرم کلا مطیع منه بگمم بمیر میمیره اما خواهرم کوچیکه بعد سوال بپرسن و اینا وا میده بعضی اوقات برو ...
اصلااااا فایده نداره ، زبونش دست خودش نیست حتی بعضی اوقات یه حرفایی میزنه بعد میگه وااااییی نمیدونم چجور از دهنم در رفت کلی هم پشیمون میشه ... کلا هوله مامانم ...
بخدا تعجب میکنم که امروز چطور تونست این حرف رو به بره بگه ، پشمام ریخت 😕 سردرد گرفتم این دوساعت .. خیلی بدبختیم ، اینقدررر حرص میخورم که نگو