2733
2764
عنوان

من یه دوستی دارم که ...

149 بازدید | 10 پست

که فامیلمون هست اسمش هم اسرا است کلاس ششم هست قدش از منم بلنده قد من ۱۷۸ قد اون ۱۸۰ باهم میریم کانون دیروز گفتن یه نمایش داریم به اسرا گفتن تو باید شلوار مردانه سرمه ای رنگ بپوشی‌ اون هم پدرش شلوار سرمه ای رنگ نداشت من هم به اون گفتم پدرم داره اونم گفت خیلی خوب میام می‌پوشم من هم نمی دونستم اندازش نمیاد اومد پوشید قد پدرم هم ۱۶۰ هستش اومد پوشید اندازش نیومد خیلی کوچیک بود اندازش اسرا آنقدر خندید و به پدرم گفت تو یه ۴۵ ساله مرد آنقدر قدت کوچیکه که شلوارت به من دختر ۱۲ ساله نیومد گفت خندید پدرم خیلی ضایع شد رنگش هم قرمز شد حالا با همون شلوار کوچولو پدرم رفتیم نمایش رو اجرا کردیم دیروز همه فامیلامون اومده بودن به خونمون اسرا اینا هم اومده بودند اسرا هم با پدرم شوخی داره گفت این مرد ۴۵ ساله آنقدر کوچولو موچولو بود که شلوارش به من دختر ۱۲ ساله نیومد عکس گرفته بود به همه فامیلامون نشان داد همه خندیدند پدرم بازم ضایع شد مهمانامون که رفتن پدرم داره منو دعوا می‌کنه می گه‌ همش تخسیر توعه‌ که گفتی بیاد شلوار منو بپوشه و داره منو دعوا می که تو هم مثل اون درازی وای فقط دیگه دارم اعصاب میشم

درست میگی کلاس ششم قدش۱۸۰ هس

کاربری دست دونفره .پنج روز در هفته دسته منه ک تاپیک میزنم و دو روز در هفته دست ی  کاربر دیگه .صاحب اصلی این اکانت منم و اون کاربر هیچ تاپیکی نمیزنه و از بس تعلیق شده دیگه شماره نداشت برا همین بهش اکانتو دادم  و با کاربری من هست اون دو روز .اینم برا اینکه انقد میپرسن گفتم 😍❤.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وا یعنی نه پدرت و نه خودت نزدین تو دهنش تا بفهمه با بزرگ ترت درست صحبت کنه اه 

پدرم قدش نمی رسه‌ تو دهنش بخوابونه اسرا خیلی دختر بی مزه ای یه روزی داشت با پدرم کشتی می گرفت پدرم وقتی به اون حمله کرد اونم تو کشتی مدال آورده با اون قد ۱۸۰ و وزن ۱۰۰ کیلویی پدرم رو از زمین بلند کرد و ۲ ساعت تو بغلش نگه داشت و به پدرم خیلی فشار آورده بود 

خیلی دختر لوسی هستش وقتی به خونه ما میاد پدرم بغل می‌کنه و گفتم که خیلی چاقه مثل کوه چربی میمونه پدرم و بغل می‌کنه و تو اون پاهای چرب و بزرگش می نشوندش یا مثلاً به پدرم میگه من مادرتم‌ بیا برات شیر بدم 

پدرم شده مثل بچه اون برعکس دراز میگشه میگه تو کوچولویی بیا تو کمر من راه برو یا مثلاً وقتی پدرم میشینه پدرم و از زمین بلند می‌کنه و تو بغلش دو سه ساعت میچرخوندش یا مثلاً تو نوک انگشت پاهاش بالش می‌زاره پدرم و می‌زاره تو اون بالش بهش لالایی میگه من مادرتم‌ و تو بچه ام هستی واقعا هم عین مادر باهاش رفتار می‌کنه 

خلاصه اینکه پدرم هیچ وقت نمیتونه اونو بزنه چون اون تو کشتی خیلی ماهره و قدش و هیکلش خیلی بزرگه پدرم اندازه پای چپ اون هست

پدرم قدش نمی رسه‌ تو دهنش بخوابونه اسرا خیلی دختر بی مزه ای یه روزی داشت با پدرم کشتی می گرفت پدرم و ...

ولله من جایه شما باشم چنین بشری رو اصلا خونه راه نمیدم این همه بلا سر پدرت میاره بعد تو هیچکاری نمیکنی واقعا پدرت که هیچ خودت باید بزنی تو دهنش تا وقتی پیش پدرت میاد احترامشو نگه داره نه اینکه پاشه مرد گنده رو مثل بچه کنه واقعا اوف داره این بشر چجوری تحمل مکینید

ولله من جایه شما باشم چنین بشری رو اصلا خونه راه نمیدم این همه بلا سر پدرت میاره بعد تو هیچکاری نمیک ...

ه

خب من اگه بخوام بزنم میتونم درسته که قدم و وزنم از اون کمه قد اون 180 ولی قد من 178 وزن اون 100 ولی وزن من 59 درسته من از اون لاغر ترم ولی توی کاراته مدال کشوری دارم اگه بخوام میتونم اونو بزنم درسته که اونم خیلی قدرتمند ولی بازم من میتونم بزنم آخه پدرم نمیزاره  یه روزی اسرا داشت درو می زد که پدرم گفت بازش نمی کنیم بزار بره آنقدر درو زد که پدرم رفت باز کنه به پدرم یه سیلی محکم زده بود می گم خیلی خیلی قدرتمند هستش که دندان هایش شکست گفت اگه یه بار دیگه درو باز نکنی یه جوری میزنمت که یادت نره تو خونه ما هرچی اسرا دستور بده پدرم میگه چشم من به پدرم گفتم موهاتو کچل کن به من گفت نه اون وقت خوب نمیشه دیروز اسرا اومد به پدرم گفت چرا سرت و کچل نمی زنی پدرم گفت اون وقت بده بهم میخندن‌ گفت غلط می کنن‌ به حرف مادرت گوش کن برو سرت رو کچل بزن پدرم گفت نه خب پدرم هم حق داشت دیگه پسر ده دوازده ساله نیست که کچل بزنه یه دفعه دیدم پدرمو از زمین بلند کرد و گذاشت توی یه صندلی با طناب دستاس بست و دهنش رو چسب زد ماشین موزن رو برداشت موهاشو کچل زد پدرم گریه می کرد واقعا داشت دیگه گریه میکرد گفتم که خیلی چاقه بدن و پاهای من کلا استخوان هست ولی بدن و پاهای اون پر از گوشت و چربی هست پدرم داشت گریه میکرد دیدم که پدرم گذاشت تو بغلش و از زمین بلندش کرد 3 ساعت پدرم بغل اون موند به پدرم چرا تو بغل من یک ساعت میمونی ولی تو بغل اون سه چهار ساعت پدرم میگه اون کلا چربی و گوشت بغلش خیلی نرم و راحته خلاصه اسرا شده برای پدرم مادر میاد پدرم و بغل می‌کنه میشوندش‌ تو پاهای چرب و نرمش و می‌ره آبمیوه و کیک و کلوچه می خره به پدرم میگه بارفیکس برو هر روز قدش رو اندازه میگیره راستش رو بخوای قد پدرم قبلاً 155بود اسرا آنقدر به پدرم ورزش داد که پدرم 5 سانت افزایش داد دیروز به پدرم گفت پسرم بیا کمر منو ماساژ بده پدرم گفت نه یه مشتی زد به پدرم مجبور شد ماساژ بده یا مثلاً وقت خواب میشه اسرا یه بالش می‌زاره رو پاهاش پدرم رو هم می‌زاره رو اون می خوابه یعنی اسرا شده مادر پدرم یعنی هر چی گفت باید پدرم بگه چشم پدرم به حرف اون گوش نکرد می دونی چیکار کرد آنقدر زد که پدرم گفت باشه نمی دونم چرا پدرم نمیزاره من اونو بزنم پدرم از اسرا می ترسه و فکر می‌کنه اسرا منو میتونه‌ بزنه ولی من اسرا یه بار بد زدم الان هم می توانم 

اسرا به همه‌ی این ها هر هر میشینه‌ می‌خنده واقعا هم خنده یک دختر 12 ساله به یک مرد 45 ساله رو کتک بزنه از مین بلند کنه تو بغلش نگه داره حتی اسرا پدرم و خودش به حمام می‌بره میشوره

واقعا هم خنده داره یک دختر 12 ساله یک مرد 45 ساله رو اینجور کنه پدرم 33 سال از اسرا بزرگتره اسرا هم تو قد 20 سانت تو وزن 40 کیلو از بزرگتره

ه خب من اگه بخوام بزنم میتونم درسته که قدم و وزنم از اون کمه قد اون 180 ولی قد من 178 وزن اون 100 و ...

واقعا ها چرا نمیتونم باور کنم فکر میکنم یه داستان‌های آخه اینجوری هم مگه میشه هیچکس بهش چیزی نگه حتی پدر و مادر خودش هم بهش چیزی نمیگن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2762
2687
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز