امروز ی مرد بی غیرت عوضی هی بهم تیکه میپروند سوار موتورم بود ولی من اخم میکردم و چیزی نمیگفتم ولی دیدم نمیره بلند گفتم مزاحم نشو آقا
عوضی هی میومد دنبالم آخرش خونه رو رد کردم ولی اون وایساده بود جلو در انگار میدونست خونم اونجاست من هنزفری بود تو گوشم آهنگ پخش میشد نمیشنیدم اون کثافت چی میگه ولی خیلی طبیعی جلوه کردم و از جلو خونه رد شدم ک نفهمه اونجا خونمه بعدم ک رفتم تو خیابون دیدم رفت منم سریع تند برگشتم رسیدم خونه میترسم یاد گرفته باشه خونمونو یکم ترسوام میترسم ب خانوادم بگم خون ب پاشه میترسم برم بیرون خیابونامونم یکم خلوته چیکار کنم استرس گرفتمم🥲💔
فردا امتحان فیزیک دارم همین تایما میترسم ببینمش دوباره چقدر مرد خوب کم شده 🥲🥲💔