بچها من هیچ علاقه ای به خونه و شوهرم ندارم دیگه و انگار زندونیم فقط به خاطر بچهام موندم اصلا خوشحال نیستم هر روزیش یه سال بهم میگذره ولی شرایط طلاقم ندارم بدجور گیر افتادم
از وقتی بچه اوردم هیچ حسی ب زندگی ندارم نمیدونم چطور شب روز میشه فقط روز شبم با بچهاس اصلا ب خودمنمیرسم هیچ شوقی دلخوشی ندارم ب زندگی.ن میتونم برم ن میلی ب موندن
دل ز هر چه ترسید عاقبت همان شده🍂 یک دل و هزار دل حسرت🕊 ما را جز خیالی آرام طلبی نیست ز دنیا🥲
نه محبتی، نه چیزی، فقط رابطه اونم بیشتر بخاطر خودش،، ولی میخاد خودشو برا غریبه ها حرر بده، همش میخاد جلب توجه کنه، درهر شرایطی باهرچیزی حتی با خشتکش😮💨
میشه توضبح بدی چیشد اینطوری شد واسه چی بد رفتاری میکنه
ببین نمیدونم چجوری بگم کلا افکار خاص خودش رو داره مسایل مالیش کلا مخفیه همش شرط بندی میکنه و کلی بدهی داره از این و اون قرض میکنه کلا همه چیش با داداشاش هست همه چی رو به اونا میگه منو کلا ادم حساب نمیکنه همش تحقیر و فحش مخصوصا جلو فک و فامیلش
واقعا؟ فک نکنم کسی مثل شوهر من باشه، تو خیابون که میریم همش جلب توجه میخاد کنه همشم نگاه به این واون، بهشم که میگی میزنه زیرش یا میگه بی منظوره، همه جوره هم من ازش سرترم