دیگه خسته شدم نمی دونم چیکار کنم
امروز تو خونه چیزی نداشتیم درست کنم
بهش گفتم بریم بیرون ی دور بزنیم ی چیزیم بخوریم
رفتیم بیرون انقدر گشت انقدر گشت شد ساعت ۱۱ونیم اینا بعد رفت جلوی ی تهیه غذا گفت غذاش تموم شده برگشتیم
خودش اصلا واسش مهم نیست ولی من زخم معده دارم داشتم میمیردم از درد
حتی ی کیکم نخرید 😔
وقتی هم برگشتیم الکی دعوا کرد رفت خوابید