حالم خیلی بده ،
حس میکنم تو نقطهای از زندگی وایسادم که تک و تنهام .. درد از همه جا بهم فشار میاره ..
غم داره قلبمو میترکونه ..
بابام ورشکسته شد،خون تو پای مامانم لخته شد و یهویی قطع عضو شد،خونمون سوخت ،خواهرم بیماری عصاب و روان گرفت ..
و من الان مجبور شدم از شهر خودمون بیام تهران ،.
الاخون والاخون ..
دلم داره میترکه،از غم از درد ..
با این اتفاقاتی که یهویی سرم اومده
هیشکی درکم نمیکنه ..هیشکی..
حالم داره از همه چی بهم میخوره ..
ب مامانم الکی گفتم دارم کلاس میرم اما الکی گفتم ..ثبت نام نکردم ..دروغ گفتم که خوشحال باشه.
دارم دیوونه میشم تروخدا یه چی بگین ..
به ته وجودم رسیدم ..ته ته ته ته وجودددددم
دیگه نمیتونم بخدا کم آوردم ..
دارم دیوونه میشم
هیچی باورم نمیشهههه
همه حسرت زندگی منو میخوردن چیشددد😭😭😭
یهویی چ بلایی سرمون اومده خدایا کاش بمیرم
هیچکاری نمیتونم بکنم ..
انگار گیر کردم وسط ی جنگی که ن میتونم ادامه بدم ن میتونم عقب بکشم
هیشکیو ندارم حتی از حالم بگم ،
بگم حالم بده ..تروخدا یکاری کن..
کاش آروم شم ..
اما تموم وجودم داره میسوزه ..