تو نمیدونی من همیشه میام عکس پروفایلتوهاتو چک میکنم
شایدم یواشکی سیوش کنم
خیلی وقتا دلم برات تنگ میشه، منتظرم پیام بدی
خودمم که میدونید یاد پیام نمیدم
ما یه روزهایی هر روز در حال پیام بهم بودیم.
لحظات خوش من صحبت با تو بود و هست
یه قرارهایی گذاشتم برای آینده گذاشتیم
اما تو یهویی کشیدی کنار
تا مدتها نابود بودم و نمی بخشیدمت. خیلی گذشت بخشیدمت و حرف زدم.
اما نه ذهنم مونده که تو لحظه آخر رسیدن بهم لگد زدی و رفتی.
از اون روز دیگه نتونستم روت حساب باز کنم
این روزا باز با حرفات داری منو سمت اون فضا میبری و میخوای رویای دیگه بسازی
اما دلم و قلبم داره فریاد میزنه، براش معمولی بمون، این آدم خاص رو زیاد تحمل نمیکنه. همه حرفای قبل رو یادت بیاد که قبل از رفتن چی گفت.
من عاشقتم اما ازت میترسم، از لگد زدنت میترسم