یبار تو عمرم موند مامانم من رو با کسی مقایسه نکنه
لباسی میخریدم دوسش داشتم میگفت:مال فلانی رو ندیدی اون از تو خوش سلیقه تره
نمره خوبی میبردم میگفت:فقط تو نمره خوب بردی؟دیگه کیا بردن؟فلانی چند برد؟
تو فامیل ازم تعریف میکردن میگفت:نه بابا سارا هیچه!بخدا فلان دختر همسایه،فلانی خواهر زادم...این کار هارو کردن،اینطورین
یه بار گفتم:مامان خدایی دماغم رو دوست دارم به صورتم میاد
گفت:دماغ تو؟پس دماغ نیلیا دختر عموت چی؟والایی سارا اون خیلی قشنگ تره...
همیشه و همیشه یه عمر مقایسه کرد.هیچ وقت نشد بگه آفرین،آره تو هم خوبی،آفرین خیلی خوبه...
من موندم و یه دل پر حسرت...
ای کاش ذوقم رو کور نمیکردی مامان
مامان میدونی با این کارت باعث شدی بی اعتماد به نفس شم؟
اصلا تو جمع حرف نمیزنم،میترسم،از مقایسه و بد تر بودن میترسم...
اصلا تو اکثر جشن و مراسمات و مهمونیا شرکت نمیکنم . امسال عروسی دو تا از پسردایی هام بود.یک هفته تمام بقیه درگیر بودن و داخل مراسم و تدارکات و..... بودن. مامانم هم هرشب میرفت.راستش من چون اعتماد به نفسی ندارم ترسیدم شب های قبل از عروسی رو بیام.چون اکثرا فامیل نزدیک بودن و نمیخواستم مامانم دوباره مقایسه کنه.خلاصه یه پیرهن قرمز قشنگ خریدم برا شب عروسی که اکثرا حواس پرتی بپوشم.مامانم یه شب قبل عروسی بهم گفت:عکس لباساشون رو دیدم.وااای سارا لباس زندایی و دختر دایی و دختر خاله هات خیلی خوشگل تر از پیراهن توعه!نکنه فردا مسخرت کنن تک فامیل؟!خاک تو سرت ده بار گفتم اون کت و شلوار بنفش رو بخر...
ترسیدم از مقایسه دوبارش.شب عروسی رو به بهانه دل درد و... پیچوندم و رفتم خونه دختر عموم تا اونا از مراسم برگردن.تو مراسم هم شرکت نکردم.
مامان کاش مقایسه نمیکردی کاش....
ترو خدا بچه هاتون رو مقایسه نکنید،قتل نکنید...
🖤🖤🖤🥺🥺🥺🥀🥀🥀