شوهرم قبلا خطامیکرده وتامرز طلاق رفتم وبخاطر بچشم بهش فرصت اخرو دادم وبخشیدمش
خودشم بعدش یهو ادم درست حسابی شد و۱۸۰ درجه تغییر کرد طوری که بقیه واس مشکلاتشون ازش راهنمایی میگرفتن و پادرمیونی میکرد
و کلی محبت میکنه و به نظرات وحرفام گوش میده وخدایی میبینم ک خیلی باهام صادق شد همه چیو میگه حتی تراکنشای مالی وهمه چی منم زیر نظر دارمش دیگه هیچ موردی ندیدم و پاکه حتی یبار گفتم پرینت حساب بانکیت وبگیر بدبخت رفت گرف که بهش اعتمادکنم یبارم منو برد محل کارش ک خیالم راحت شه خلاصه تلاش میکنه اعتمادمو جلب کنه
هیچیم واسم کم نذاشته برامنو بچم ودوستمون داره
خلاصه امشب جریان پسر عموشو برامامانم تعریف کرد ک مرد بدیه وخیانت کاره و خانمش ازش خسته شده ومیخواد جداشه و غیره
خلاصه یهو گف ب مامانم که ادم ممکنه یک بار یادوباری بچگی کنه خطا کنه ولی بعدش باید ادم بشه چون بچه داره زن داره وجدان باید داشته باشه وادم بشه و ازاین حرفها
(حالا من نمیدونم چرا که بدم اومد از این حرفش؟؟ا ایا حرف بدی زده یااینکه من حساس شدم ومیخوااسته جلو مامانم بگه ک مثلا خطاهای گذشتش از رو وبچگی واشتباهی بوده؟)