یادمه قبل از دانشگاه ،فقط اسمشو دیده بودم !
تا یک ماه از دانشگاه گذشت و من فقط یه عکس ازش دیده بودم !اونم سه در چهار 😂
همه چیز از اون روزی شروع شد که با استادم رفتم حرف بزنم و جو گیر شدم برای یه چیزی اسم نوشتم ،اسم اونم بود ،حالا یه کم بیشتر اطلاعات ازش داشتم 🙃خطشم که نگم ،اینقدر مشتاق شده بودم ببینمش و آشنا بشم باهاش ،خیلی اتفاقی تو یکی از چنلا اسمشو دیدم ،با کلی استرس پیام دادم بهش ،اولش فکر نمیکردم خوب برخورد کنه ،اونجا بود که یواش یواش از دیر به دیر سوال پرسیدنا ،شد هر روز با هم حرف زدن و راهنمایی کردناش و به مرور صمیمی تر شدن ،دیدنش و برخوردای پشت سر هممون !شاید بخشیش اتفاقی بود ولی خیلی چیزا هم این وسط اتفاق افتاده که غیر اتفاقیه !
در این حد که مشخصه متعجبیم !حتی الان که قهریم یه جورایی و بعد از اون دعوای عجیب و غریب ...
هعی ...هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری بشه وقتی داره یواش یواش ۲۳ سالم میشه !هنوز یه ماهی مونده تا ورودم به ۲۳ سالگی !
چه قدر عجیبه همه چیز ،خدایا ،یعنی تو تقدیرم این آدم بوده !؟!؟که در هر صورت میندازیش سر راهم !
هر چند الان چند روز ندیدمش ،دلم براش تنگ شده ،چقدراحمق و بی جنبه ام که دلم تنگ میشه