برا این تعطیلات برای اولین بار تو ۹ سال زندگیمون با دوستاشون رفتند بیرون و یک شب تو وییلایی خوابیدن
البته دوستاش مسجدی و..
بعد امروز گفتمخوش گذشت گفت اره خودش گفت
شوخی میکردیم
البته گفت از نوع بدش
که یکی تعریف کرده نمیشه اینجا بگم
بعد داشت استراحت میکردیهو گفتم چرا شوخی جنسی میکنی با دوستات زشته
گفته موضوع ماله دیروز بود ول کن
گفتم نه نمیشه ابروریزیه زشته
گفت تو با دوستات میری بیرون من میپرسم چی گفتید
گفت ول کن
گفتم نه بگو دیگه چی گفتی.گفت مربوط به ما پسراس ب تو ربطی نداره
خیلی گیر دادم عصبانی شد گفت ک .... م تو ک وس فلان خواهر.. گفت خوب شد ولم میکنی
ناراحت شدم خیلی گریه کردم